♀ ♂ ❤◕‿◕ ادبیات فارسی♀ ♂ ❤◕‿◕
فارسی 
لینک های ویژه

سال ها دل طلب جام جم از ما می کرد      آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد

عكاس: افشين عزيزي Photo: Afshin Azizi   

[ پنجشنبه بیست و سوم آذر 1391 ] [ 17:53 ] [ (๏̯͡๏)حبیبی(๏̯͡๏) ]
رمضان' یا رَمَضان المُبارَک (به عربی: رمضان) نام نهمین ماه سال قمری است. در این ماه، روزه بر مسلمانان واجب شده‌است. ماه رمضان در دین اسلام ماهی مبارک است. در قرآن از این ماه به عنوان ماهی که در آن قرآن نازل شده یاد شده‌است. مسلمانان معتقدند که شب قدر در این ماه واقع است. روزه داری در ماه رمضان بر مسلمانان واجب بوده و به همین دلیل خوردن غذاهای مقوی برای سحری و افطاری که مستحب است، تأکید می شود.
[ جمعه سیزدهم تیر 1393 ] [ 21:17 ] [ (๏̯͡๏)حبیبی(๏̯͡๏) ]

سلام مرسی که به وبم سر میزنید چرا نظر نمیدید دیگه منتظر نظراتون هستم

[ شنبه سی و یکم خرداد 1393 ] [ 10:25 ] [ (๏̯͡๏)حبیبی(๏̯͡๏) ]
 

جاده‏ ها خود را آماده مي ‏كنند، براى قدم‏هاى ا ستوار تو و فرشى از زيارت «السلام عليك يااباصالح‏» را برخود مي ‏گسترند.

 تو كه مي ‏آيى، سنگ‏ها غزل مي خوانندونگاهشان معنا مي ‏گيرد.

 تو كه مي ‏آيى، برآسمان تاريك دل‏ها مي ‏تابى و به آن‏ها فانوس‏هايى از ستاره هديه مي ‏دهى.تو سرشارى از غزل‏هاى سبز،

تو كه مي ‏آيى، طوفان با دريا آشتى مي ‏كند و نور در رگ‏هاى زمين جارى  ‏شود.

آرى!تو كه مي ‏آيى، روشنى را به شب‏هاى تاريك هديه مي ‏كنى و دل‏هاى شكسته را با مهربانى و لبخند پيوند مي ‏زنى و پشت پنجره، نشستن و زيبا ديدن را براى چشم‏ها معنا مي ‏كنى.

تو كه بيايى، كوير معنا ندارد. همه جا سبز است،چون متن بهار!

[ چهارشنبه یازدهم دی 1392 ] [ 22:8 ] [ (๏̯͡๏)حبیبی(๏̯͡๏) ]
1-در صفحه 31 کتاب، درس سوم، واژه "استحکاماتی" تشدید ندارد.

2-در صفحه33 خط ششم به جای "متوجه شدی" باید "متوجه شدید" باشد.
3-صفحه 34 سطر دوازدهم به جای"نقل وقول" باید "نقل قول" نوشته شود.
4-صفحه 40 در کادر تشدید واژه "مصوب" باید روی حرف "و" باشد. ( مصوّب)
5-صفحه 60 درس ششم (علم زندگانی) دربیت سوم به جای "چشم" اول باید "پیش" نوشته شود.
6-صفحه 99 نکته ی دوم "که" درپایان مصراع اول بایدبه ابتدای مصراع دوم بیاید: که تو شیرمردی و من پیرزن
7-صفحه 117 " رستگاری" حذف شود.
8-صفحه 122 جمله " املا در دوره متوسطه اول شامل دو بخش است" حذف شود.
9-تصویر پشت جلد کتاب آرامگاه خیام است در صورتیکه باید آرامگاه "عطار" باشد

[ چهارشنبه یازدهم دی 1392 ] [ 22:3 ] [ (๏̯͡๏)حبیبی(๏̯͡๏) ]

 به گلها  بگویید به اشک ژاله ،رخ بشویند وبلبلان را به نوحه خوانی

 بخوانید که دیگر پیامبر یاران امشب نمی خندد.

 

سالروز رحلت نبی اکرم (ص) وشهادت امام حسن مجتبی(ع) وشهادت

 امام الروف حضرت امام رضا(ع) بر شما ادب دوستان تسلیت باد


                                                               التماس دعا

[ چهارشنبه یازدهم دی 1392 ] [ 21:56 ] [ (๏̯͡๏)حبیبی(๏̯͡๏) ]

سخت آشفته و غمگین بودم

به خودم می گفتم:

بچه ها تنبل و بد اخلاقند

دست کم میگیرند


درس ومشق خود را…

باید امروز یکی را بزنم، اخم کنم

و نخندم اصلا

تا بترسند از من

و حسابی ببرند…

خط کشی آوردم،

درهوا چرخاندم...


 چشم ها در پی چوب، هرطرف می غلطید

مشق ها را بگذارید جلو، زود، معطل نکنید !


اولی کامل بود،

دومی بدخط بود

بر سرش داد زدم...

سومی می لرزید...

خوب، گیر آوردم !!!

صید در دام افتاد

و به چنگ آمد زود...

دفتر مشق حسن گم شده بود

این طرف،
آنطرف، نیمکتش را می گشت

تو کجایی بچه؟؟؟

بله آقا، اینجا

همچنان می لرزید...

” پاک تنبل شده ای بچه بد ”

" به خدا دفتر من گم شده آقا، همه شاهد هستند"

” ما نوشتیم آقا ”

بازکن دستت را...

خط کشم بالا رفت، خواستم برکف دستش بزنم

او تقلا می کرد

چون نگاهش کردم

ناله سختی کرد...


 


ادامه مطلب
[ دوشنبه دوم دی 1392 ] [ 19:29 ] [ (๏̯͡๏)حبیبی(๏̯͡๏) ]

يلدا واژه ای است سريانی به معنی تولد ياميلاد. دراصطلاح عمومی آنرا "شب چله " می گويند. روميان آنرا "ناتاليس آنويکتيو" يعنی روز تولد (مهر يا خورشيد) شکست ناپذير نامند. ابوريحان بيرونی درکتاب آثارالباقيه درباره يلدا می نويسد : اين شب درمذهب روميان عيد يلداست وآن ميلاد مسيح است. يلدای ايرانی وکريسمس ازيک مايه سرچشمه گرفته اند

واژه یلدا به معنای زایش زادروز و تولد است. ایرانیان باستان با این باور که فردای شب یلدا با دمیدن خورشید، روزها بلندتر می‌شوند و تابش نور ایزدی افزونی می‌یابد، آخر پاییز و اول زمستان را شب زایش مهر یا زایش خورشید می‌خواندند و برای آن جشن بزرگی بر پا می‌کردند. و از این رو به ماه دهم دی (به معنای روز) میگفتند که ماه تولد خورشید بود.

                    گذشت پائیز آمــد فصل سرما         سر آغازش شب زیبـــای یلدا

                   چه شبهای درازی دارد این فصل         یقین زلف سیاه گسیـــوی یلدا

                   دراین فصل زمستان یکدلی به         محبت دوستی سیمـــــای یلدا

                   شب یلـــــدا عجب نیکو فتاده        به ماه دی که آید بوبـــی یلدا

                   در ایام گذشته کـــرسی عشق         بپا بـــــود از شب والای یلدا

                   به روی کرسی و سینی فراوان     عیان بود از صفا صد خوی یلدا

                   لحاف و منقل و آتش بــه خانه        نشسته دور هــم همسوی یلدا

                   زبرف و داستان راه مـــــانده         سخنها رفتــــه از سرمای یلدا

                   زسنجدآش کشک وقصه گفتن         بسی دریــــای قصه پای یلدا

                   ز نو رسمی بپا از بهــــر فردا         صفا و خرمــــــی فردای یلدا

                  مبارک باد فصل بــرف وباران         به یٌمن نعمت دیمــــــای یلدا

                  مقدم شکـــر ایزد کن به عالم          ز حاصل پر ثمـــر دارای یلدا

             سلام ای فصل سرد و برف و باران         خوش آمد گویمت فصل زمستان

                اگـــــــر چه زحمتی را نیز داری        ولکــن رحمت آری باغ وبستان

[ پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1392 ] [ 18:50 ] [ (๏̯͡๏)حبیبی(๏̯͡๏) ]
پاییز

باز بوی دفتر
پاک کن ها ی سفید
ته مداد قرمز
باز هم مهر رسید
باز هم رج زدن حرف الف
باز هم دخترکی سر به هوا.دختری گیج که نامش کبراست.
و هزاران سال است
قول ها داده به خود
و گرفته تصمیم
که دگر بار کتاب خود را
باز جا نگذارد.شب به زیر باران
آن کتاب کهنه.همچنان خیس وچروکیده و باران زده است
باز هم سال دگر
باز پاییز دگر
باز تصمیم دگر
باز کوکب خانم
چند مهمان دارد
باز هم سفره رنگین پهن است
و کدام از ماها
در پس این همه سال...
حسرت خوردن از آن سفره کوکب خانم
همچنان با اونیست؟
خوش به حال عباس
خوش به حال کبری
خوش به حال حسنک
که همه دغدغه شان.
سفره ودفتر خیس است وصدای یک بز
خوش به حال همه شان
که زما جاماندند
همه کودک ماندند
ورسیدیم ما به سرابی که هم اکنون هستیم
وغم غربت ایام گذشته است که دایم با ماست

[ شنبه بیست و سوم آذر 1392 ] [ 21:52 ] [ (๏̯͡๏)حبیبی(๏̯͡๏) ]



1-نگاه کردن به عقب و تشکر از خدا
2.نگاه کردن به جلو و اعتماد به خدا
3.نگاه کردن به اطراف و خدمت به خدا
4.نگاه کردن به درون و پیدا کردن خدا

[ پنجشنبه بیست و سوم آبان 1392 ] [ 10:29 ] [ (๏̯͡๏)حبیبی(๏̯͡๏) ]

 گذر غریب روانم را در تاریکی شب هایت می توانی در پشت پنجرهایی را که با هم از پیچک های سبز و زرد درست کردیم ببینی . آن روز را را به یاد می آوردم روزی که با دستانمان آن پنجره را ساختیم . آن زمان که خنکای باران را   بر نازکای پیرهنت حس می کردی و به من می گفتی که همیشه با تو خواهم ماند . هنگامی که صدای باران قطع شد هنگامی که رگبرگ های وجودت همچون گلی به من خیره بودند هنگامی که فروغ خورشید فاصله های  بین من و تو را با گل برگ های شقایق پر می کرد به من می گفتی جاده دوستی من وتو پایان ندارد . جاده ای که ابتدای آن گل بود، تبسم بود و نگاه مهربان توولی..

[ جمعه نوزدهم مهر 1392 ] [ 15:41 ] [ (๏̯͡๏)حبیبی(๏̯͡๏) ]

          

                   سلام به دانش آموزان عزیر آغاز سال تحصیلی جدید رو به شما تبریک میگویم



اولین روز دبستان بازگرد!


کودکیها شاد و خندان بازگرد!


درسهای سال اول ساده بود


آب را بابا به سارا داده بود!


درس پندآموز روباه و خروس!


روبه مکار و دزد و چاپلوس!


با وجود سوز سرمای شدید!


ریز علی پیراهن از تن میدرید!


کاش هرگز زنگ تفریحی نبود!


کاش میشد باز کوچک میشدیم!


لااقل یک روز کــــــــــــــــــــــــــــودک میشدیم!

[ جمعه نوزدهم مهر 1392 ] [ 11:21 ] [ (๏̯͡๏)حبیبی(๏̯͡๏) ]

درحيرتم كه چه نويسم!روی سخنم باكيست! باخفته است يا بيدار؟ اگربا خفته است خفته را خفته كی كند بيدار؟واگر با بيداراست بيدار در كار خود است. وانگهی نويسنده چه نويسد كه خود نامه سياه است و از دست خويش در فرياد.

چون از كشتزارهای خود بي خبرم آسوده می چرخم. آه اگر از پس امروز بود فردايی.

 

[ یکشنبه دهم شهریور 1392 ] [ 11:29 ] [ (๏̯͡๏)حبیبی(๏̯͡๏) ]

میزبان
کسی که دارای مهمان است:میز (مهمان ) + بان ( پسوند دارندگی)
گوسفند
گو ( جانور اهلی ) + سپند ( مقدس، پاک ) = جانور اهلی پاک
جزء اول ( گو ) در واژه های گوساله و گاو نیز به کار رفته است.
میرزا
میر( مخفف امیر )+ زا ( مخفف زاده) = امیر زاده
این واژه ظاهراً از زمان تیموریان رواج یافته است در عهد قاجار هرگاه پیش از نام افراد
بود. « آقا » ذکر میشد به معنای
مانند: میرزا جعفر و اگر بعد از نام اشخاص می آمد دلیل بر شاهزادگی بود.
مانند: محمدعلی میرزا- احمد میرزا
کدبانو
کد ( خانه) + بانو = بانوی خانه
آسمان
آس( سنگ مدور) + مان(پسوند شباهت)= فضای شبیه سنگ آس
این تشبیه به این دلیل است که به زعم قدما، آسمان مدور همچون سنگ بزرگ آسیاب
است که بر فراز زمین در حال چرخش است. جزء اول این واژه را میتوان در واژههای
آسیاب و خراس نیز مشاهده کرد.
کهکشان
که ( کاه) + کش (بن مضارع کشیدن)+ ان = جایی که کاه کشیده شده است .
این وجه تسمیه به این سبب است که درخشش ستارههای ریز و درشت کهکشان که
همچون خطی درشت بر آسمان است؛ گویی راهی است که بر اثر نقل و انتقال کاه مشخّص
و نمایان شده است
زمین
زم(سرد) + ین( پسوندنسبی)= سرد شده
زمین در آغاز آفرینش گوی آتشینی از گدازهها بود که در پی چند میلیون سال بارش باران به
سردی و خشکی گرایید. جزء اول این واژه را میتوان در کلماتی چون؛ زمهریر(باد سرد) ،
زمستان نیز مشاهده کرد.
البرز
هر( کوه) + برز( بلند) = کوه بلند
بیستون
این واژه در اصل بغستان به معنای محل پرستش خدا بود که تشکیل یافته از دو جزء بغ(
خدا) + ستان ( پسوند مکان) میباشد و در سیر تحول واجی ابتدا به بیستان(یای مکسور) و
سپس به بیستون (یای مفتوح)و سرانجام به بیستون تغییر یافت.
ظاهراً چون ایرانیان کوه ها و اماکن بلند را برای مناجات مناسب میدیدند این کوه بلند ر ا
جایگاه نیایش خدا نامیدند.
دشوار
دش( ضد) + خوار( ضد آسان) = ضد آسان
جزء اول این واژه را به صورت دش و دژ در واژههایی چون؛ دشنام ، دشمن و دژخی م

میتوان دید.
تابستان
تاب ( بن مضارع تابیدن) + ستان (پسوند )
کوچه
کوی ( محله) + چه ( پسوند تصغیر )
داوطلب
داو( هر دست بازی نرد ) + طلب( بن مضارع طلبیدن) = کسی که خواستار بازی کردن بازی
نرد باشد. این کلمه بعدها عمومیت یافت.
حقّه باز
حقّه ( جعبهی مخصوص نگهداری اشیای قیمتی که سر باز بود) + باز: فرد متخصص در بازی
و جا به جایی حقّهها
در قدیم افرادی به عنوان تردستی چند حقّه را با رنگهای مختلف، واژگون بر زمی ن
میگذاشتند و مهرهای در زیر یکی از آنها مینهادند، سپس با جا به جایی حقّه، مهره ر ا
ازحقّهای به حقّهی دیگر منتقل میکردند که مایهی شگفتی تماشاگران میشد. این واژه
بعدها بار منفی یافت و امروزه مترادف با واژهای نیرنگباز و فریبکار میباشد.
پاسخ


ادامه مطلب
[ پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1392 ] [ 17:43 ] [ (๏̯͡๏)حبیبی(๏̯͡๏) ]
آدم‌ها ذرّه ذرّه محو می‌‌شوند، آرام.. بی‌ صدا.. و تدریجی‌

همان آدم‌هایی‌ که هر از گاهی پیغام کوچکی برایت میفرستند،
بی‌ هیچ انتظار جوابی‌،
فقط برایِ آنکه بگویند هنوز هستند؛
برای آنکه بگویند هنوز هستی‌ و هنوز برای آنها مهم ترینی..

همان آدم‌هایی‌ که روزِ تولد تو یادشان نمی‌رود
همان‌هایی‌ که فراموش می‌‌کنند که تو هر روزخدا آنها را فراموش کرده ای
همان‌هایی‌ که برایت بهترین آرزو‌ها را دارند
و می‌دانند در آرزو‌های بزرگِ تو کوچکترین جایی‌ ندارند ..

همان آدم‌هایی‌ که همین گوشه کنار‌ها هستند
برای وقتی‌ که دل‌ تو پر درد می‌‌شود و چشمان تو پر اشک
که ناگهان از هیچ کجا پیدای شان می‌‌شود،
در آغوشت می‌‌گیرند و می‌‌گذراند غمِ دنیا را رویِ شانه‌های شان خالی‌ کنی‌

همان‌هایی‌ که لحظه‌ای پس از آرامشت،
در هیچ کجای دنیای تو گم می‌‌شوند و تو هرگز نمی‌‌بینی‌،
سینه ی سنگین از غمِ دنیا را با خود به کجا می‌‌برند..

همان آدم‌هایی‌ که
آنقدر در ندیدن شان غرق شده‌ای که
نابود شدن لحظه‌هایشان را و لحظه لحظه نابود شدن شان را در کنار خودت نمی‌‌بینی‌...

همان‌هایی‌ که در خاموشیِ غم انگیز خود،
از صمیمِ قلب به جایِ چشمان تو می‌‌گریند،
روزی که بفهمی چقدر برای همه چیز دیر شده است
[ جمعه بیستم اردیبهشت 1392 ] [ 21:37 ] [ (๏̯͡๏)حبیبی(๏̯͡๏) ]


کاربرد نشانه‌های نگارشی

1- نقطه ( . )

در پایان جملات خبری و امری، نقطه گذاشته می‌شود.

مثال) کتاب‌های زیادی در دنیا وجود دارد.

لطفاً کتاب فارسی را باز کنید.

 

2- دو نقطه ( : )

الف) برای جداسازی گوینده و نقل قول از دونقطه استفاده می‌شود.

مثال) رضا گفت: " من گلستان سعدی را خوانده‌ام. "

ب) وقتی می‌خواهیم کلمه‌ها را معنی کنیم.

مثال)  عظیم : بزرگ

 

3- سه نقطه ( ... )

وقتی که بعد از مطلبی سه نقطه می‌گذاریم، یعنی آن مطلب ناتمام است و دنباله‌ی آن نوشته نشده.

مثال) ای کاش می‌دانستم ...

 

4- کاما یا ویرگول ( ، )

الف) برای مکث کردن از این نشانه استفاده می‌شود.

ب) میان عبارات و جمله‌های غیرمستقل که یک جمله‌ی کامل را تشکیل می‌دهند، به کار می‌رود.

مثال) برگ درختان سبز بوده‌اند ، اما زرد شده اند.

ج) برای جداکردن عناصر یک فهرست و جداکردن اعداد به کار می‌رود.

مثال) پریوش به شهرهای تهران ، اهواز ، آبادان ، شیراز و اصفهان سفر کرد. یا  437 ، 374 ، 133

 

5- نقطه ویرگول ( ؛ )

اگر جمله‌ی دوم به جمله‌ی اول مربوط باشد یا مکث طولانی باشد از نقطه ویرگول استفاده می‌شود.

مثال1 ) آرش منتظر بود ؛ منتظر آمدن پدر.

مثال2 ) زیور از خواب بیدار شد ؛ امّا خواهرش را ندید.

 

6- تعجب ( ! )

برای نشان دادن حالت‌های عاطفی، مانند: آرزو، تعجب، تحسین، تحقیر، شوخی، نفرین، تعصّب و ... به کار می‌رود.

مثال) آفرین! ، چه سؤال خوبی! ، عجی خطّ زیبایی داری!

 

7- سؤال  ( ؟ )

در پایان جمله‌ی پرسشی به جای نقطه‌ی پایان به کار می‌رود.

مثال) آیا درس تاریخ را خوانده‌ای؟

 

8- گیومه (  «   »  )

الف) وقتی مطلبی را از کسی نقل می‌کنیم، آن را داخل گیومه می‌نویسیم.

مثال) علی گفت: « کتاب فارسی بسیار جذاب و شیرین است ».

ب) برای برجسته نمایی از گیومه استفاده می‌شود. هدف از برجسته نمایی تأکید بیشتر است.

مثال) زنده یاد « دکتر حسابی » یکی از دانشمندان ایرانی است.

[ یکشنبه هشتم اردیبهشت 1392 ] [ 20:36 ] [ (๏̯͡๏)حبیبی(๏̯͡๏) ]

سلام ای بحر بی همتا معلم            سلام ای گوهر دریا معلم

چو سیمرغ سحرگاهان عزیزی          ندیدم چون تو خوش سیما معلم

***   ***   ***  ***  ***  ***  ***  ***  ***  ***  ***  ***

معلم شمع بزم عاشقان است         معلم عاشقی بی همزبان است

معلم میم و عین و لام و میم است    معلم بوی عطری جاودان است

***  ***  ***  ***  ***  ***  ***  ***  ***  ***  ***  ***

بیا فصل شکفتن را بیاموز         زبان سبز گفتن را بیاموز

غروب مبهم آیینه بشکن         شکفتن در شکفتن را بیاموز


[ جمعه ششم اردیبهشت 1392 ] [ 17:26 ] [ (๏̯͡๏)حبیبی(๏̯͡๏) ]

ﭘﺴﺮ 16 ﺳﺎﻟﻪ ﺍﺯ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﭘﺮﺳﯿﺪ : ﻣﺎﻣﺎﻥ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮﻟﺪ

18 ﺳﺎﻟﮕﯿﻢ ﭼﯿﮑﺎﺩﻭ ﻣﯿﮕﯿﺮﯼ؟

ﻣﺎﺩﺭ: ﭘﺴﺮﻡ ﻫﻨﻮﺯ ﺧﯿﻠﯽ ﻣﻮﻧﺪﻩ

ﭘﺴﺮ 17ﺳﺎﻟﻪ ﺷﺪ. ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﺣﺎﻟﺶ ﺑﺪ ﺷﺪ،ﻣﺎﺩﺭ ﺍﻭ ﺭﺍ

ﺑﻪ ﺑﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﺍﻧﺘﻘﺎﻝ ﺩﺍﺩ،ﺩﮐﺘﺮ ﮔﻔﺖ ﭘﺴﺮﺕ

ﺑﯿﻤﺎﺭیِﻘﻠﺒﯽ ﺩﺍﺭﻩ . ﭘﺴﺮ ﺍﺯ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﭘﺮﺳﯿﺪ : ﻣﺎمان


ﻣﻦ ﻣﯿﻤﯿﺮﻡ ...؟ ! ﻣﺎﺩﺭ ﻓﻘﻂ ﮔﺮﯾﻪ ﮐﺮﺩ . ﭘﺴﺮ ﺗﺤﺖ

ﺩﺭﻣﺎﻥ ﺑﻮﺩ

ﻫﻤﮥ ﻓﺎﻣﯿﻞ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮﻟﺪ 18 ﺳﺎﻟﮕﯽِ ﺍﺵ ﺗﺪﺍﺭﮎ

ﺩﯾﺪﻧﺪ ﻭﻗﺘﯽ ﭘﺴﺮ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺁﻣﺪ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﻧﺎﻣﻪ ﺍﯼ

ﮐﻪ ﺭﻭﯼ ﺗﺨﺘﺶ ﺑﻮﺩ ﺷﺪ ....
ﭘﺴﺮﻡ ؛ ﺍﮔﺮ ﺍﯾﻦ ﻧﺎﻣﻪ ﺭﺍ ﻣﯿﺨﻮﺍﻧﯽ ﯾﻌﻨﯽ ﻫﻤﻪ

ﭼﯿﺰ ﻋﺎﻟﯽ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺷﺪﻩ،ﯾﺎﺩﺗﻪ ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﭘﺮﺳﯿﺪی

ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮﻟﺪﺕ ﭼﯽ ﮐﺎﺩﻭ ﻣﯿﺨﻮﺍﯼ؟ 

ﻭ ﻣﻦ ﻧﻤﯿﺪﻭﻧﺴﺘﻢ ﭼﻪ ﺟﻮﺍﺑﯽ ﺑﺪﻡ ! ﻣﻦ ﻗﻠﺒﻢ ﺭﻭ

ﺑﻪ ﺗﻮ ﺩﺍﺩﻡ،ﺍﺯﺵ ﻣﺮﺍﻗﺒﺖ ﮐﻦ ﻭ ﺗﻮﻟﺪﺕ ﻣﺒﺎﺭﮎ ♥

ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰ ﺗﻮ ﺩﻧﯿﺎ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮ ﺍﺯ ﻗﻠﺐِ ﻣﺎﺩﺭﻭ ﻋﺸﻘﺶ
ﻧﯿﺴﺖ..
حتما بخونید خیلی زیباست
[ شنبه سی و یکم فروردین 1392 ] [ 18:50 ] [ (๏̯͡๏)حبیبی(๏̯͡๏) ]
یا ضامن آهو

بی وفایی من کجا و وفای کبوترات کجا

درياي من! درون نگاهت شناورم

بر گنبد زلال ضريحت، کبوترم

مي آمدم کنار تو اي ناجي بزرگ!

هر وقت سقف فاجعه مي ريخت بر سرم

شرمنده ام که اين همه زخم کبود را

هر روز و شب به محضر پاکت مي آورم

کي مي شود هميشه صبورم! بزرگ سبز!

يک آسمان ترانه برايت بياورم

امشب دوباره رو به ضريحت نشسته ام

تو آسمانِ آبي و من يک کبوترم

[ دوشنبه نوزدهم فروردین 1392 ] [ 22:28 ] [ (๏̯͡๏)حبیبی(๏̯͡๏) ]

  « مثل آیینه »

آینه چون نقش تو بنمود راست        خود شکن آیینه شکستن خطاست

 اگر آینه به درستی عیب و نقص هایت را به تو نشان داد آینه را نشکن بلکه غرورخودت را بشکن و خودت اصلاح کن .

۱- جوانی گه کار و شایستگی است      گه خود پسندی و پندار نیست

دوره ی جوانی دوره ی انجام کار و نشان دادن شایستگی هاست و زمان غرور و تکبّر و خیال پردازی نیست .

۲- چو بفروختی ٬ از که خواهی خرید       متاع جوانی به بازاز نیست

اگر دوران جوانی خود را از دست بدهی دیگر نمی توانی آن را به دست آوری زیرا جوانی کالایی نیست که بتوانی آن را از بازار خریداری کنی .

۳- عنیمت شمر٬جز حقیقت مجوی      که باری است فرصت٬دگر بار نیست

قدر دوران جوانی را بدان و به دنبال حقیقت و واقعیّت ها باش زیرا دوره ی جوانی فقط یک بار است و دیگر تکرار نمی شود .

۴- مپیچ از ره راست بر راه کج          چو در هست ٬حاجت به دیوار نیست

هیچ گاه از راه راست منحرف نشو و به بیراهه نرو وقتی که می توانی از راه راست به اهداف خود برسی نیازی نیست که به بیراهه بروی .

۵- ز آزادگان بردباری و سعی       بیاموز ٬ آموختن عار نیست

صبر و شکیبایی و سعی و تلاش را از انسان های آزاده بیاموز و بدان که آموختن و یاد گرفتن از دیگران هیچ گاه عیب و عار نیست .

۶- به چشم بصیرت به خود در نگر     تو را تا در آیینه ٬ زنگار نیست

با بینش و آگاهی در مورد خودت فکر و تأمّل کن تا زمانی که قلبت همچون آینه  صاف و روشن است و هنوز آلوده نشده است .

۷- همی دانه و خوشه ٬ خروار شد       ز آغاز ٬ هر خوشه خروار نیست

با انباشته شدن دانه های خوشه بر روی هم خرمن ها به بوجود می آیند و در ابتدا هیچ خوشه ای خرمن نبوده است .

۸- همه کار ایّام درس است و پند          دریغا که شاگرد هشیار نیست

تمام کارهای این جهان برای انسان درس و پند و اندرز هستند امّا افسوس که انسان هوشیار ی پیدا نمی شود از این همه پند و عبرت بگیرد .

                                                                      



« تماشای بهار »

 1-    بـامدادی  که  تفاوت  نکند  لیل   و  نهار          خوش  بود  دامن  صحرا و تماشای بهار

صبح یک روز بهاری که طول شب و روز یکسان می شود ، تماشای بهار و دیدن صحرا بسیار زیبا و لذّت بخش است .

2-    آفرینش  همه  تنبیه  خداوند  دل است          دل نـدارد  کـه  نــدارد بـه  خـداوند اقرار

تمام پدیده هایی که در جهان هستی وجود دارد برای بیداری و آگاهی انسان صاحب دل است و کسی که به وجود خدا اقرار و اعتراف نکند هیچ ذوق و احساسی ندارد .

3-    این همه نقش عجب بر در و دیوار وجود        هر  کـه  فکرت  نکند نقش بـود بـر دیوار

این همه نقش و نگار و پدیده های عجیبی که در جهان خلقت وجود دارد ، هر کس به این نقش ها و پدیده ها نیندیشد مانند عکس روی دیوار بی روح و بی احساس خواهد بود .

4-    کوه و دریـا و درختان همه در تسبیح اند       نه  همه  مستمعی  فهم  کند این اسرار

همه ی موجودات هستی کوه و دریا و درختان همه ذکر خدا را می گویند . ولی هر شنونده ای نمی تواند این اسرار و رازهای عالم را بشنود و درک کند .

5-    خبرت هست که مرغان سحر می گویند      آخر ای خفته سر از خواب جهالت بردار ؟

آیا خبر داری پرندگانی که در سحرگاهان آواز سر می دهند چه می گویند ؟ ای انسان غافل و نادان ، از خواب غفلت بیدار شو .

6-    تا کی آخر چو بنفشه سر غفلت در پیش    حیف باشد که تو در خوابی و نرگس بیدار

تا کی می خواهی مانند گل بنفشه سرت را پایین بیندازی و از همه جا غافل باشی ؟ حیف باشد که تو در خواب غفلت باشی و و گل نرگس بیدار و بینای حقایق باشد . ( گل بنفشه نماد بی خبری و غفلت است و گل نرگس نماد بیداری و آگاهی )

7-    که تواند که دهد میوه ی الوان از چوب ؟     یا که داند که بر آرد گل صد برگ از خوار ؟

هیچ کس جز خداوند توانایی آن را ندارد که از چوب خشک درخت میوه برویاند . و کسی جز خدا نمی تواند از خار گلبرگ های زیبا پدید آورد .

8-    عقل حیران شود از خوشه ی زرّین عنب      فهم عـاجـز شود از حقّـه ی  یـاقوت انـار  

عقل انسان با دیدن زیبایی خوشه های طلایی رنگ انگور  متعجّب می شود و فهم و درک انسان از شناخت چگونگی قرارگرفتن دانه های یاقوت انار ناتوان است .         

9-    پاک و بی عیب خدایی که به تقدیر عزیز      ماه  و  خورشید  مسخّر  کند و لیل و نهار

پاک و بی عیب و نقص است خداوندی که با فرمان و سرنوشت خودش ماه و خورشید و شب و روز را رام و مطیع خود قرار داده است .

10- تـا قیامت سخن انـدر کـرم و رحـمت  او        همه  گویند  و  یـکی  گفته  نیایـد  ز هـزار

     همه ی مردم تا روز قیامت از بخشش و بزرگی و رحمت الهی سخن می گویند ولی با این همه

      سپاس یکی از هزاران نعمت او بجا آورده نمی شود .                

11- نعمتت  بـار خـدایـا زعـدد   بیرون  است           شکر  انعام  تـو  هـرگز  نـکند  شکـر گـزار

    ای خدا ، نعمت های تو قابل شمارش نیستند و هیچ انسان شکر گزاری نمی تواند شکر نعمت

  ها و بخشش های تو را بجا بیاورد .

12- سعدیا راست روان گوی سعادت بردند            راستی کن که به منزل  نرسد  کج  رفتار

     ای سعدی ، این انسان های صادق هستند که خوش بخت خواهند شد تو نیز صداقت و راستی در      پیش بگیر زیرا آدم دروغگو هيچ گاه به مقصودش نمی رسد همانطور که بار کج به منزل نخواهد رسید .

-------------------------------------------------------------------------------------------------


ادامه مطلب
[ چهارشنبه شانزدهم اسفند 1391 ] [ 19:50 ] [ (๏̯͡๏)حبیبی(๏̯͡๏) ]
در اینجا به طور فشرده مساله حجاب را از دیدگاه قرآن بررسی کنیم .

الف ـ مهمترین آیه ی حجاب در قران آیه 30 سوره ی نور است که می خوانیم : ای پیامبر !به زنان با ایمان بگو دیدگان خود را از نگاه به نامحرم فرو خوابانند و دامن عفت خود را حفظ کنند و زینت و آرایش خود را جز آنکه قهراً آشکار می شود بر بیگانه آشکار نسازند و باید به وسیله مقنعه و چارقد سینه و گردن خود را بپوشانند و زینت خود را آشکار نسازند جز برای شوهران و سایر افراد محرم خود.

همه مفسران و علما اتفاق نظر دارند که طبق این آیه  زنان باید بدن و موی خود را از نامحرم بپوشانند .

تنها بحث و گفتگو در این است که منظور از استثنا (الا ما ظهر منها ) که کشف این مقدار اجازه داده شده است .

بعضی گویند : منظور صورت و دستها تا مچ است و یا صورت تنها است .

بعضی می گویند : منظور انگشتر و النگو و خلخال و یا سورمه و انگشتر و رنگی گه به وسیله خضاب در دست مانده می باشد .

بعضی هم می گویند :منظور لباس روئین زن آنچه قهراً پیدا است می باشد : برای هریک از این اقوال بحث های دامنه دار شده و جای آن در فقه اسلامی است . ولی آنچه در اینجا لازم به تذکر است این است که اهل حجاب و پوشش بدن و مو طبق آیه فوق مورد اتفاق همه است .

ب ـ یکی دیگر از آیاتی که در قران دلالت بر وجود حجاب و پوشش برای زن می کند آیه 58 سوره احزاب است که می خوانیم :

ای پیامبر به زنان و دختران خود و به زنان مومنان بگو که خویشتن خود را به جلباب (چادر و عبا ) بپوشاند که این کار به خاطر آنکه به عفت شناخته شوند و کلی معترض آنها نشود برای  آنان بسیار بهتر است .

علامه طبرسی در مجمع البیان ذیل ایه فوق می گویند : جلباب عبارت است که روسری که هنگام بیرون رفتن از خانه بوسیله آن سرو صورت خود را می پوشاند .

نکته ای که ذکر آن در اینجا لازم است اینکه دو مطلب از این راه می توان تایید برای لزوم پوشش وجه و کفین (صورت و دو دست تا مچ )استفاده کرد .

1ـ صورت زن که از دلرباترین اعضا زن است و از روایات و قرائن استفاده می شود که فلسفه ی حجاب و پوشش بیشتر از اینرو است که باعث تهییج مردان و جوانان و فساد و گسترش فحشا نگردد بنابراین پوشش صورت باید بیشتر رعایت گردد.

2ـ فرضا اگر وجه و کفین (صورت و دستها تا مچ )استثنا شده باشد و پوشش آن از دیدگاه اسلام واجب نباشد ، شاید این استثنا در مواردی است که تربیت اسلامی حکومت کند .

ما در محیط هایی که تربیت اسلامی نیست و اکثر جوانان با چشمهای آلوده و تند عادت به نگاه کردن کرده و در مسیر هرزگی و سبکسری و آزار و متلک گفتن گام برمی دارند . در چنین محیط هایی عدم پوشش وجه و کفین هیچگونه صلاحیت ندارد بلکه ناروا است  بعضی متعقدند « آنکانکه که قائل به جواز نپوشیدن وجه و کفین هستند در همه جا نمی توانند این مطلب را بگویند .

روایت

ام سلمه یکی از همسران رسول خدا (ص) می گوید همراه میمونه (یکی از همسران رسول خدا ) در حضور پیامبر (ص) در حضور پیامبر بودیم در این هنگام « ابن مکتوم » که نابینا بود وارد شد پیامبر (ص) به ما فرمود : احتجبا «در پشت حجاب قرار گیرید » عرض کردیم :آیا او نابینا پشت فرمود مگر شما نابینا هستید آیا او را نمی بینید و چنانچه از قرآن آیه 204بقره استفاده می شود از بزرگترین فساد در زمین که کار منافقین و مفسران است فساد در حرث و نسل (نابودی کشاورزی و نسل پاک)است که باید شدیدا از آن جلوگیری شود . بر همگان روشن است که حجاب اسلامی نقش اساسی در حفظ نسل و تامین پاکی اساسی خلقت نسلهای آینده دارد چرا که زن مربی جامعه است و انسانها از دامن او پیدا می شوند. اگر او دامن خود را در پناه پوشش حفظ کند سعادت انسانهای آینده را پایه ریزی و بیمه نموده است .

[ چهارشنبه شانزدهم اسفند 1391 ] [ 16:47 ] [ (๏̯͡๏)حبیبی(๏̯͡๏) ]

گویی سوار کاری نیز به نام افریننده ی توانایی ها ،خدا، او که با توانای اش رقص موج را در میدان ابگون در راس تماشای دیدگان قرار می دهد او که خورشید را افرید تا با طلوع آن مخلوق را به سوی خمیازه ای راهنمایی کند خمیازه ای در چهار چوب پنجره.

بازهم طلوعی دوباره ، از خواب بر می خیزم بوی نم دریا فضای اتاق را احاطه کرده نفسی عمیق می کشم یک دستم به سویی دیگری به سوی دیگر سینه سپر کرده و اه می کشم چه نسیمی است خش خشی به من می گوید پنجره را باز کن در دلم می خندم و می گوییم مبادا در را باز کنم و باز هم صدای دلخراش ماشین ها و بوق هایشان صحنه های سحری ام را سوار باد کند

به سوی پنجره می روم انگار امروز هر روز من نبود متفاوت و عجیب دستانم را پایه کردم به دو گوشه بالایی پنجره می دانید چه دیدم ؟ صحنه ای را که در خواب می دیدم را.

همان لحظه چشمانم را بستم تا اگر خواب است بیدار نشوم صدای مادر می امد و می گفت پاشو نماز....

با چشمان بسته در را باز کردم خش خش زیاد و زیاد تر شد صدای حرکت سنگ ها با موج اب می امد نمی دانستم چه کار کنم  نسیمی سرد و لطیف به صورتم میزد انگار چهره ام می خندید دوست داشتم از اون بالا بپرم تو دریا ولی تماشای این تصویر خیلی زیبا تر بود موج می امد و با هر یکبار امدنش فریاد کوکان همراه با خنده می امد انها غرق شادی بودن و لباس هایشان خیس دریا ی شادی از انجا فریاد می زدم بچه ها مواظب باشید ولی انها صدای مرا هرگز نمی شنیدند و به بازی با شن ها می پرداختند گاهی دلقکی نقش بر زمین می کردند و برایش چشم و ابرو شنی می ساختند گاهی ساکت جاسوسانه از آغوش دریا سنگریزه های صاف زیبا را می دزدیدند و از ان برای خود قلعه پایان ناپذیر می ساختند انگار که عمری از انها نمی گذشت.

اسب خود را به تماشای دریا اورده از اسب پایین امده و  دستی بر یال اسب می کشد و خود نیز بر زمین می نشیند

[ چهارشنبه شانزدهم اسفند 1391 ] [ 16:29 ] [ (๏̯͡๏)حبیبی(๏̯͡๏) ]
کلبه و  شیشه دل

چشمانم خیره به دریایی است

دریایی روبرو به پنجره کلبه ی کوچم

بوی نم دیوار های چوبی اتاقکم پر و بال پروازی به سوی ابدیتی است

شر شر  موج دریا لالاییِ خوابی آرام

هااااه   ها ه و

این صدای دمیدن نفسی گرم از تن لرزانم است

دفتر نقاشی دوران کودکی ام روی شیشه پنجره

و دوباره انگشتی بسوی دفتر سرد شیشه ای

و باز رسم کلبه  و خانه و زندگی و

مادر و

برادر و

خواهر و

وبالای شیشه ی پنجره ی سرد دمیده از نفس پر از هشت های وارون

واین ها همان پرندگان آزاد همیشگی تمام نقاشی هایم هستند

کاش همیشه سرد باشد شیشه ی پنجره ی اتاق زندگی .

[ چهارشنبه شانزدهم اسفند 1391 ] [ 8:52 ] [ (๏̯͡๏)حبیبی(๏̯͡๏) ]

اگر به سرزمین کاش ها دست می یافتم،اگر دستم به دامان اقلیم آرزوها  می رسید،اگر می توانستم قانون زیستن تکراری و تقلیدی انسان را به هم زنم،احساس می کنم شادی بیشتری خلق می شد و لبخندها بر شاخه های رخسارگان نحیف هم نوعانم شکوفا می شد.به آن سرزمین می رفتم و دانه دانه نهال «کاش» می کاشتم تا ثمره اش،میوه اش شادی باشد،ذوق شیرین کودکی باشد،تبسم باشد،نسیم لبریز از خنکای بهاری باشد.

    آن جا فریاد می زدم: درد را ریشه کن خواهم شاخت،برای کارگران و برزگران مزد بیشتری درخواست  می کردم،برای زنان،برای کودکان،برای یتیمان سرپناه می جستم. برای گنجشکان،برای کبوتران حتی برای  روباه های گرسنه طلب سهم می کردم  و بر رگ و روحشان شادی می پاشاندم.

   در اقلیم کاش ها دیوارها را خراب می کردم،همسایگی را به شایستگی معنا می کردم؛به درد و رنج احترام  می گذاشتم.بر خستگی ها،بر چین چروک ها، بر عرق ریختن ها ، بر سفره ها سجده می کردم.

    در سرزمین کاش ها مسافرت را آسان و واجب می کردم،عید واقعی خلق می کردم،در گلدان تمامی مردمان سرزمینم «سیزده به در» مهربانی می کاشتم ،نوروز را جلا می دادم،مردم را بیشتر به سرور           می کشاندم تا به سوگ.

   درقاموس زندگی برخی واژه ها را حذف میکردم؛مثل:شکّ،دودلی،دورویی،نداری،مرز،لرزش.

   و این واژه ها را پر رنگ تر مینوشتم:شکوه،دوستی،چراغ،پدر،مادر،سرزمین،لبخند،ترانه.



[ دوشنبه چهاردهم اسفند 1391 ] [ 15:45 ] [ (๏̯͡๏)حبیبی(๏̯͡๏) ]

نام روزهای هفته‌ فرنگی از گاهنامه کهن ایرانی برگرفته شده است می دانیم که نام روزهای هفته در ایران باستان بدین گونه بوده است:

کیوان شید (شنبه):

نخستین روز هفته به نام کیوان شید نامگذاری شده است که تشکیل شده است از کیوان + شید. کیوان بعد از مشتری بزرگترین سیاره شمرده میشود که 700 برابر زمین است. آنرا زحل نیز نامیده اند. شید نیز به چم (معنی) نور و روشنایی است. از این رو روز نخست ایرانی حکایت از سیاره روشن و نورانی را دارد.

مهر شید (یکشنبه:

روز دوم از هفته مهرشید است که مهر آن به چم (معنی) دوستی و مهربانی در پهلوی میتراست. مهر برگرفته شده از آئین هفت هزار ساله میترایی است. مهر همچنین ایزد عهد و پیمان است و در اوستا آمده است که هیچ چیز بر ایزد مهر پوشیده نخواهد بود. نامگذاری این روز به مهرشید حکایت از تعهدی است که بین مردمان باید برقرار باشد زیرا در ایران باستان پیمان شکنی و دروغ بزرگترین گناهان به حساب می آمده است. شید نیز به چم (معنی) روشنایی و نور می باشد.

مهشید (دوشنبه):

مه بر گرفته شده از ماه است که این نیز از آیین میترایی کهن ایرانی آمده است. خورشید و ماه از تندیس های آئین میترایی بوده است که نشان از قدرت و پویایی جهان آفرینش داشته است. سومین روز هفته در ایران باستان به نام این نماد خداوند نامگذاری شد و آنرا مهشید به چم (معنی) ماه روشن و نورانی نام گذاشتند.

بهرام شید (سه شنبه):

بهرام برگرفته شده از ورهرام زبان پهلوی باستان است و از یک سو نام ستاره مریخ است. بهرام ایزد پیروزی در ایران باستان شمرده می شده است و اندیشه نیاکان ما بر این بوده است که خداوند یکتا (اهورامزدا) نیروی هایش را برای اجرا در بین افراد بشر بین ایزدان (فرشتگان) خود تقسیم نموده است تا آنان آنرا برای مردمان پیاده کنند. از این رو بهرام ایزد پیروزی نامیده شده بوده است و چهارمین روز هفته به نام روز پیروزی روشنایی بر تاریکی و غلبه انسان بر بدی ها و اهریمن نامگذاری شده است.

تیرشید (چهارشنبه):

تیر برگرفته شده از تیشتر پهلوی است. نیاکان ما تیر را ایزدان و نگهبان باران نامگذاری نموده اند و اینگونه می پنداشته اند که اهورامزدا برای یاری رسانی به کشاورزان و جلوگیری از خشکسالی و باروری زمین و سبز و سالم و پاکیزه ماندن جهان به ایزد باران فرمان میداده است که به یاری مردمان برسد. در کل این روز به نام روز روشنایی باران و خواست پروردگار برای حفظ طبیعت نامگذاری شده است.

اورمزد شید (پنجشنبه):

اورمزد نام دیگری از دهها نام اهورامزدا است که همه حاکی از قدرت و توانایی پروردگار است. این نام از واژه های پهلوی ارمزد، هرمزد، اورمزد، هورمزد، اهورامزدا، مزدا گرفته شده است. از این رو پنجمین روز هفته به نام روز روشنایی خداوند نامگذاری شده است. از اینرو این واژه هنوز به گونه ای دیگر در شب های جمعه برقرار است و هنوز تصور مردمان ما بر این است که شب های جمعه روز ارتباط با خداوند و فوت شدگان است.

ناهید شید (آدینه):

ناهید همان آنهیته یا آناهیتا است که ایزد آب قرار گرفته است. در اوستا آناهیتا به صورت دوشیزه ای بسیار زیبا، قدی بلند و اندامی تراشیده نام نهاده شده است و نام دیگر ستاره ونوس نیز آناهیتا یا ناهید است. در کل روز جمعه روز روشنایی آب و مظهر بخشندگی و عنایت پروردگار نامگذاری شده است.


ادامه مطلب
[ دوشنبه چهاردهم اسفند 1391 ] [ 15:13 ] [ (๏̯͡๏)حبیبی(๏̯͡๏) ]

نوشتن انشاهاي خلاق

انشاء به معني ايجاد كردن،پرورش دادن،ابداع و خلق كردن است و آنچه را كه امروزه فن انشاء گفته ميشود از نخستين معناي آن(ايجاد)گرفته شده است.

انشاء به معني نظم دادن به فكر به معني ايجاد كلام و سخن و نگارش آن است.

معادل فارسي انشاء دبيري است كه به معني منشيگري و كتابت ميباشد.

در اصطلاح ادبيات انشاء عبارت از نگارش جملات و عباراتي است كه افكار نويسنده را به صورتي روشن و زيبا بيان كند كه خواننده آنها را به سهولت بفهمد و برايش خوشايند و مطلوب باشد.
هدفهاي آموزش انشا

1)دانش‌آموزان بتوانند آنچه را كه مي‌انديشند و مي‌خوانند به ديگري بگويند و بنويسند.

2)دانش‌آموزاني كه تخيل قوي و استعدادي بيشتر در نويسندگي دارند بشناسيم و در مسيري صحيح هدايت كنيم.

3)پرورش قوه استدلال،تفكر و دقت دانش‌آموزان و وادار كردن آنها به درست ديدن و شنيدن،سپس ديده و شنيده خود را به طرز ساده و روشن بيان كردن و نوشتن است.
روش آموزش انشاء

زمينه يادگيري انشاء مانند كودكي مي‌ماند براي سخن گفتن،غذا خوردن،راه رفتن از ساده به مشكل نياز به كمك بسيار ما دارد اين دانش‌آموز و يا نوآموز براي اينكه بهتر بنويسد و بهتر بيان كند و مطالب را آنچه كه هست بازگو كند نياز به كمك و راهنمايي و هدايت ما دارد.

*پايه نوشتن صحيح و مستقل از همان كلاسهاي اوليه گذاشته ميشود.دانش‌آموزان از سال اول تحصيل مي‌آموزند كه چگونه منظور خود را درست بيان كنند در كلاس دوم علاوه بر جمله‌سازي و تكميل جمله‌هاي ناقص،با كلمه‌هاي آشنا جواب سؤالات را به صورت كتبي مي‌نويسند و از كلاس سوم نوشتن انشاء عملاً آغاز مي‌گردد و دانش‌آموزان ابتدا براي هر انشاء طرح‌ريزي مي‌نمايند و اين طراحي در مرحله اول به طور شفاهي انجام مي‌گيرد و بعد به صورت كتبي درمي‌آيد.

*براي دانش‌آموزان انشاء آموزگاران بايد دانش‌آموزان را هدايت و راهنمايي كنند كه شاگردان نظم فكري داشته و در مشاهدات خود دقيق باشند،درست بينديشند،خوب بيان كنند و به قاعده بنويسند.

تنها دادن موضوع براي نوشتن انشاء كافي نيست دانش‌آموزان لازم است كه بياموزند كه قبلاً فكر كنند و ريزه‌كاريها را دقيق مشاهده نمايند و پس از آنكه فكر و مايه‌اي براي نوشتن پيدا كردند ما به كارگيري اصول نگارشي را كه از آموزگار خود فرا گرفته‌اند شروع به نوشتن انشاء نمايند.

*يكي از شرايط نوشتن انشاء تسلط و مهارت يافتن در خواندن است براي اين كار يكي از بهترين روشها جمع كردن كتاب داستان دانش‌آموزان و دادن كتابها به دانش‌آموزان كه آن كتابها را نخوانده‌اند و به همين ترتيب تا همه دانش‌آموزان در مدت يكي دو هفته متوالي بتوانند تمامي كتاب داستانها را بخوانند و خلاصه‌ي آن را در دفتر خود بنويسند.گاهي اوقات نوآموز نمي‌تواند فكر خود را روي موضوعي متمركز كند و يا مايه ذهني لازم و كافي در آن زمينه ندارد.در اين صورت معلم مي‌تواند معاني و مفاهيم را به او القاء كند و شاگرد به آن معاني لباس مناسب بپوشاند و به صورت مكتوب درآورد.

***يك تذكر مهم در نوشتن انشاء:

دانش‌آموزان بايد بدانند همان‌طوري كه در صحبت كردن نبايد از موضوع خارج شد بي‌مورد سخن گفت و يا زياد حرف زد،در نوشتن هم بايد از حاشيه‌رويهاي بي‌موقع و آوردن جمله‌هاي پرلفظ و بي‌معني خودداري كرد.امروزه نوشته‌اي پسنديده است كه داراي جمله‌هاي كوتاه و رعايت مساوات در كلام باشد.

*در نوشتن انشاء بايد از بازي داستان‌سازي نيز استفاده كرد داستانهاي نيمه تمام كه دانش‌آموز بايد ادامه داستان را خود از فكر و ذهن خود بسازد و يا اين روش را به صورت بازي دربياوريم يكي از دانش‌آموزان داستاني را شروع مي‌كند و پس از گفتن يكي دو جمله نوبت به دانش‌آموز ديگر مي‌رسد كه دنباله‌ي داستان را بگويد همين‌طور تا آخر،تا داستان تمام شود در اين بازي علاوه بر تقويت سرعت انتقال و تخيل اطفال،قدرت حفظ،رشته منطقي كلام نيز در آنها پرورش مي‌يابد.

*در درس انشاء به رغبت و علاقه دانش‌آموزان و مفيد بودن آنچه آموخته ميشود بايد توجه بيشتري داشت داشتن روزنامه ديواري،تهيه لوحه‌هاي مختلف كمك مؤثري به انشاء دانش‌آموزان مي‌كند،چون موضوعات توصيفي با محسوسات و مشاهدات و تجربه‌هاي كودكان بستگي پيدا مي‌كند با علاقه و رغبت بيشتري مي‌نويسند.

*محل مناسب نوشتن انشاء(كلاس يا منزل)



معلميني كه تنها به تعيين موضوع انشاء بسنده مي‌كنند و از دانش‌آموزان مي‌خواهند كه در منزل انشاء بنويسند و در جلسه بعد در كلاس بخوانند و مجدداً موضوعي ديگر براي جلسه آينده معين مي‌كنند باعث مي شوند كه تعدادي از دانش‌آموزان از اولياي خود كمك بگيرند و تعدادي اصلاً ننويسند و يا تنها به نوشتن چند جمله تكراري و بي‌سر و ته اكتفا كنند.

بهترين راه‌حل براي نوشتن انشاء ابتدا هر درسي كه داده ميشود معلم بايد هم خانواده و مخالف و هم معني كلماتي كه در آن درس وجود دارد براي دانش‌آموزان ياد بدهد بعد از چند درس دانش‌آموز ديگر مثل قبل از معلم تقليد نمي‌كند بلكه جلوتر از معلم اين كلمات را پيدا كرده و سعي در يادگيري اين كلمات ميشود و اين كار به صورت بازي درمي‌آيد.بعد از چند جلسه بعضي از كلمات هر درس را مشخص كرده و به صورت جمله در كلاس مي‌نويسند و براي بقيه دانش‌آموزان آنها را مي‌خوانند و يا احياناً در پاي تخته مي‌نويسند تا با كلمات و جملات بيشتري آشنا بشوند در جلسات بعدي موضوعي به دانش‌آموز گفته ميشود كه در كلاس در مورد آن موضوع فقط به صورت جمله‌هاي كوتاه بنويسند و بعد از چهار ماه به دانش‌آموز كلمه انشاء را بيان مي‌كنيم و در مورد انشاء بيشتر صحبت مي‌كنيم و نكاتي كه در مورد موضوعي خاص مربوط ميشود مشخص مي‌كنيم و به نوشته‌هاي جمله‌سازي خود نظمي منطقي داده و به صورت يك نوشته كامل درمي‌آوريم و مطالب دانش‌آموزان بايد در قالب جملات كوتاه و كامل در مورد آن موضوع بيان شود.

*در كلاسهاي چهارم و پنجم شاگردان را به استفاده از تشبيهات زيبا تشويق مي‌كنيم.در كلاس اول و دوم انشاء شامل جمله‌نويسي درباره كلمه يا تصوير ميباشد و گاه كامل كردن جمله و انشاء از كلاس سوم شروع ميشود.دانش‌آموزاني كه نمي‌توانند انشاء را بنويسند و نمي‌دانند چگونه شروع كنند معلم مي‌تواند به آنها كمك كند تا در كار نوشتن راه بيفتند كه براي موضوع تعدادي سؤال به آنها بدهد تا پاسخ به آن سؤالات مطلب نوشته‌ي ايشان باشد در نوشته بايد قواعد درست‌نويسي رعايت گردد.هر مطلب انشاء را در بند يا پاراگرافي جداگانه بنويسند خوب است اگر نوشته يا ابيات مناسب و يا ضرب‌المثل همراه باشد.

*موضوع انشاء

وظيفه معلم در درجه اول انتخاب موضوعي مناسب كلاس براي انشاء است در كلاسهاي پايينتر بسيار ساده و آسان است ولي رفته رفته موضوعها پيچيده‌تر ميشود.

ساده‌ترين موضوع،انشايي است كه زياد احتياج به تفكر و تعقل نباشد مثل يك توصيف كلاس،در اين حالت شاگرد آنچه را كه به چشم خود مي‌بيند به صورت جملات كوتاه به روي كاغذ مي‌آورد.اگر اين موضوع براي بعضي از دانش‌آموزان مشكل بود و ندانستند كه از كجا و به چه ترتيب شروع كنند معلم مي‌تواند با توصيف شفاهي آنها را راهنمايي كنند تا بتوانند بنويسند

موضوع دوم:

تبديل شعر به نثر است كه به زباني ساده و به زبان امروزي نوشته شود كه در كلاس سوم به دانش‌آموزان داده ميشود.

موضوع سوم:موضوعات اجتماعي مثل وظيفه پليس و خيابان كه علاوه بر چشم بينا،به قوه فكر و استدلال نياز هست در پايه چهارم به دانش‌آموزان گفته ميشود.

كم‌كم بايد از محسوسات كاست و به محتويات افزود و از موضوعهاي اجتماعي به سوي موضوعهاي اخلاقي رفت و به تدريج آنها را به انديشيدن و مدد گرفتن از تجمل واداشت البته مسايل اخلاقي و آنگونه كه خود احساس كرده‌اند مي‌نويسند كه در اوايل كلاس پنجم به دانش‌آموزان گفته ميشود.

در اواخر كلاس پنجم موضوعات ادبي فلسفي و موضوعهاي جامعه مانند قصه‌نويسي و رمان‌نويسي به دانش‌آموز گفته ميشود اما نگارش اين موضوعهاي جامع،كار هر شاگردي نيست،علاوه بر آموختن فنون نگارش و تعقل و استدلال و توصيف،استعدادي خاص مي‌خواهد.

در پايه سوم خلاصه‌نويسي كه ميتوان يك درس يا متني را به صورت خلاصه بنويسند گاهي ميتوان يك تصوير يا سلسله تصاوير موضوع انشاء قرار داد و از شاگردان خواست كه در مورد اين تصاوير مطلب بنويسند.

نكات بهداشتي را از كودكان بخواهيم مثل(چرا مسواك مي‌زنيد؟)

در پايه سوم به دانش‌آموز يادآور مي‌شويم كه بهتر است نوشته خود را با يك جمله بهتر تمام كنيم و اگر دانش‌آموزان مطالب جالبي بيان كرده اما جمله‌هاي او ناصحيح است مي‌توانيم تذكر لازم را در پايين صفحه بنويسيم و به فكر و انديشه او نمره بدهيم.

***يك نكته مهم:

در تمامي پايه‌ها براي اين كه دانش‌آموزان با نوشتن بيشتر آشنا بشوند بايد به كتاب بنويسيم بيشتر اهميت بدهيم چون تمامي نكاتي كه در بنويسيم وجود دارد علائم و نشانه‌هايي هستند كه در نوشتن انشاء به ما كمك مي‌كنند و به تك تك تمرينات اهميت داده و به دانش‌آموزان ياد دهيم.
.


ادامه مطلب
[ دوشنبه چهاردهم اسفند 1391 ] [ 15:7 ] [ (๏̯͡๏)حبیبی(๏̯͡๏) ]

شیر:حیوان جنگل / شیر:شیر خوراکی - بادیه: بیابان / بادیه: ظرف

 آن یکی شیر است اندر بادیه کادم می خورد          وان یکی شیر است اندر بادیه کادم می خورد

 خویش:خود / خویش: فامیل

 برادر که در بند خویش است نه برادر نه خویش است.                    گلستان سعدی

 ریش: محاسن / ریش : زخم

 ریش را تا ناف آوردن زهد نیست   زهد آن باشد که بر ریش کسان مرهم نهی       سلطانی

 چین: کشور چین / چین : شکن

 گر ز چین آشوب برخیزد عجب نبود که باز          بــــــــر سر زلف افتادست چین تازه ای          فروغی بسطامی

 فرق: تفاوت / فرق: سر

 ندانم از سر و پایت کدام خوب تر است         چه جای فرق که زیبا ز فرق تا قدمی     سعدی

داد:دادخواهی / داد:از مصدر دادن

 آن که گیسوی ترا رسم تطاول آموخت        هم تواند کرمش داد من مسکین داد   سعدی

 زاد:توشه / زاد:از مصدر زادن

 بیا و برگ سفر ساز و زاد ره برگیر            که عاقبت برود هر که او ز مادر زاد         خواجوی کرمانی 

گور: قبر / گور: گورخر

نبشته است بر گور بهرام گور          که دست کرم به ز بازوی زور        سعدی

[ یکشنبه سیزدهم اسفند 1391 ] [ 19:19 ] [ (๏̯͡๏)حبیبی(๏̯͡๏) ]
گریه کردم گریه هم این بار آرامم نکرد

هرچه کردم ـ هر چه ـ آه انگار آرامم نکرد
روستا از چشمِ من افتاد، دیگر مثلِ قبل
گرمی آغوش شالیزار آرامم نکرد
بی‌تو خشکیدند پاهایم کسی راهم نبرد
دردِ دل با سایه‌ی دیوار آرامم نکرد
خواستم دیگر فراموشت کنم اما نشد
خواستم اما نشد، این کار آرامم نکرد
سوختم آن‌گونه در تب، آه از مادر بپرس
دستمالِ تب‌بُر نم‌دار آرامم نکرد
ذوق شعرم را کجا بردی؟ که بعد از رفتنت
عشق و شعر و دفتر و خودکار آرامم نکرد

 

[ یکشنبه سیزدهم اسفند 1391 ] [ 18:58 ] [ (๏̯͡๏)حبیبی(๏̯͡๏) ]

فواید نماز

ورود نوری در قبرامیرالمومنین (ع) فرمود: (هرکس یک شب تمام به عبادت به سر برد در حالی که قرآن شریف را تلاوت نماید و همه در رکوع سجود و ذکر خدا باشد مشعلی از نور در قبر وی بزنند وتیرگی گناه و حسد را از قلب او بر طرف سازند و او را از عذاب قبر ایمن گردانند و بیزاری و برات ازادی از جهنم را به او عطا کنند)

خروج از قبر به صورت نورانی

امیرالمومنین (ع) فرمود: (هرکس یک هفتم شب را نماز بخواند از قبر خود با چهره ای نورانی چون ماه شب چهارده محشور می شود تا از صراط با جماعتی که در آنند عبور کند)

نجات از وحشت قبر

همین نماز در عالم برزخ به داد انسان خواهد رسید و عامل نجات است امام باقر(ع) می فرماید : (صل رکعتین فی سواد اللیل لوحشه القبور) (برای نجات ازوحشت قبر دو رکعت نماز در سیاهی شب به جا آور)

کیفیت عالم برزخ

عالم برزخ عالمی است که فقط اعمال انسان او را از وحشت قبر و تاریکی نجات می دهد.

در حدیثی از امام صادق (ع) آمده است :

(وقتی بنده ی مومن می میرد و وارد برزخ و قبر می شود شش چهره ی نورانی با او به برزخ و قبر وارد

می شوند بین این شش صورت یکی از همه نورانی تر وپربهاتر و بشاش تر و زیباتر است یکی رو به روی او یکی

پشت سر او و یکی نزدیک پاهای او . این شش صورت در برابر هر حادثه و مشکلی که بخواهد به او آسیب

برساند از هر طرف از او حمایت می کنند. آن که در سمت راست این بنده ی مومن قرار دارد می گوید :

(من نمازم)

معلوم می شود نماز احکامی دارد و آداب و سر و باطن . باطن نماز یعنی همین صورت نورانی که در قبر طرف

راست عبد مؤمن قرار می گیرد . انسان می تواند نماز را ببیند با نماز سخن بگوید نماز از او شفاعت کند . پس

نماز قدرت دارد که انسان را نجات بدهد در عالم برزخ نور نیست همین نماز و چراغ قبر انسان است

نماز موجب رفع یا کاهش فشار قبر

نماز نقش بسزایی در آرامش روح در عالم برزخ و رهایی از فشار قبر دارد و روایات نیز تاثیر بسیار نماز را در عالم

برزخ بیان نموده اند . نماز یومیه و نمازهای مستحبی سبب آرامش انسان در قبر می شود. در این بخش

نمازهایی که سبب رفع عذاب در قبر می شود را بیان می کنیم :

هنگامی که دست میت از دنیا کوتاهشد یعنی دستش از نماز کوتاه می گردد این بازماندگان هستند که هدیه برای او می فرستند و نماز برای او به جا می آورند یا نماز هایی که خود در دنیا به جای آورده به داد او می رسد


رسول خدا (ص) می فرماید : (ان الصلاه تاتی الی المیت فی قبره بصورت شخص انور اللون یونسه فی قبره و یدفع عنه اهوال البرزخ ) نماز به صورت انسانی سفید چهره وارد قبر میت شده و با او انس می گیرد و وحشتهای برزخ را از او برطرف می کند

نماز برای وحشت قبر

نماز در برزخ و قیامت تجلی می کند و به داد انسان می رسد وانسان را از وحشت قبر و آتش جهنم می دهد .    در حدیثی امام باقر (ع) می فرماید : (وقف ابوذر- رحمه الله علیه-عند حلقه باب الکعبه فوعظ الناس ثم قال: حج حجه لعظاُيم الامور و صم یوما لزجرة النشور وصل رکعتین فی رکعتین فی سواد اللیل لوحشه القبور )  ابوذر  خدا رحمتش کند در کنا در کعبه ایستاد و به مردم پند داد سپس گفت :حجی را برای کارهای بزرگ به جای اور و برای راندن وخروش رستاخیز روزه بگیر و در تاریکی شب برای وحشت قبر دو رکعت نماز بخوان .

مونس انسان در قبر

بهترین مونس در عالم برزخ نماز است . اگر در دنیا با نماز دوست باشیم قطعا در عالم برزخ مانوس ما و دوست خواهد شد .

مردن روز جمعه و آسودگی از فشار قبر

یکی دیگر از آثار روز جمع این است که هرکس در این روز از دنیا برود از فشار قبر نجات پیدا می کند .

در حدیثی چنین امده است : ( ما من مسلم یوت یوم الجمعه او لیله الجمعه الا وقاه الله تعالی فتنه القبر)  هر مسلمانی روز جمعه یا شب جمعه بمیرد خداوند او را از فشار قبر نگاه می دارد .

در حدیثی از امام صادق (ع) می فرماید : ((مومن حاجتی از خدا می خواهد و خداوند حاجتش را تا قیانت به تاخیر می اندازد تا به فصیلت روز جمعه نایل آید و فرمود کسی که روز جمعه نایل آید و فرمود : کسی که روز جمعه بمیرد از فشار قبر در امان است


ادامه مطلب
[ یکشنبه سیزدهم اسفند 1391 ] [ 18:53 ] [ (๏̯͡๏)حبیبی(๏̯͡๏) ]

باران

با ترانه می خورد بر بام خانه

 خانه ام کو ؟

 خانه ات کو ؟

 آن دل دیوانه ات کو ؟

 روزهای کودکی کو ؟

 فصل خوب سادگی کو ؟

 یادت آید روز باران گردش یک روز دیرین ؟

پس چه شد دیگر٬  کجا رفت ؟

خاطرات خوب و رنگین ...

 در پس آن کوی بن بست

در دل تو ٬

 آرزو هست ؟

 کودک خوشحال دیروز ، غرق در غم های امروز

 یاد باران رفته از یاد ، آرزوها رفته بر باد ... 

 باز باران ... ،

باز باران می خورد بر بام خانه

بی ترانه

بی بهانه ،

شایدم گم کرده خانه !

 

[ یکشنبه سیزدهم اسفند 1391 ] [ 18:47 ] [ (๏̯͡๏)حبیبی(๏̯͡๏) ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

متاسفانه اصلا نمیرسم به وبلاگ دوستانی که لطف میکنن کامنت میزارن سر بزنم ... امیدوارم که ازم دلگیر نشن♥
امکانات وب

کد هدایت به بالا

MeLoDiC